تبلیغات
بی خیال فرش بیا تو با کفش - من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم
بی خیال فرش بیا تو با کفش
 
 تنهایی ام را با تو قسمت می كنم سهم كمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست
 غم آنقدر دارم كه می خواهم تمام فصلها را
 بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
حوای من بر من مگیر این خودستانی را كه بی شك
تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست
آیینه ام را بر دهان تك تك یاران گرفتم
 تا روشنم شد : در میان مردگانم همدمی نیست
 همواره چون من نه : فقط یك لحظه خوب من بیندیش
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست
من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم
شاید به زخم من كه می پوشم ز چشم شهر آن را
 دردستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیست
 شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه
 اینك به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست

محمد علی بهمنی





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 2 شهریور 1390 :: توسط : elham



دل من دیر زمانی است که می پندارد
دوستی نیز گلی است مثل نیلوفر ناز
ساقه ی ترد و ظریفی دارد
بی گمان سنگدل است آنکه
جان این ساقه ی نازک را دانسته بیازارد....
نویسندگان
پیوندهای روزانه
نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ چیست؟






آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو